﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>jjazini's title</title>
    <description>jjazini's description</description>
    <link>http://jjazini.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>محمدجواد جزینی</managingEditor>
    <lastBuildDate>Sat, 23 Apr 2011 15:51:45 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>یاداشت حمید نورشمسی در تهاران امروز</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;به بهانه انتشار تازه&amp;zwnj;ترین مجموعه داستان محمد جواد جزینی تفاوت داستان&amp;zwnj;نویسی تا آموزش نوشتن&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;حمید نورشمسی &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تهران امروز&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;کسی برای قاطر مرده گریه نمی&amp;zwnj;کند&amp;raquo; تازه&amp;zwnj;ترین مجموعه داستان جواد جزینی است. نویسنده و منتقد حوزه ادبیات داستانی که در سال&amp;zwnj;های اخیر بیشتر از نوشتن در رابطه با تدریس نویسندگی و چگونه نوشتن شناخته شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;div class="ffTahoma fsSmal clBlue taR" dir="rtl"&gt;&lt;span id="lblRoTitr"&gt;به بهانه انتشار تازه&amp;zwnj;ترین مجموعه داستان محمد جواد جزینی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="ffTahoma fsLarge clBlue bold taR" dir="rtl"&gt;&lt;span id="lblTitr"&gt;تفاوت داستان&amp;zwnj;نویسی تا آموزش نوشتن&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="ffTahoma fsSmal clBlack soot" style="margin-top: 4px;" dir="rtl"&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span id="lblBody"&gt;حمید نورشمسی &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تهران امروز &lt;br /&gt;&amp;laquo;کسی برای قاطر مرده گریه نمی&amp;zwnj;کند&amp;raquo; تازه&amp;zwnj;ترین مجموعه داستان جواد جزینی است. نویسنده و منتقد حوزه ادبیات داستانی که در سال&amp;zwnj;های اخیر بیشتر از نوشتن در رابطه با تدریس نویسندگی و چگونه نوشتن شناخته شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جزینی در حوزه داستان&amp;zwnj; نویسی به راحتی قابل فراموشی نیست. داستان&amp;zwnj;ها&amp;zwnj;ی کوتاه و بلند او که عمدتا در حال و هوای جنگ نوشته شده بود و پژوهش&amp;zwnj;هایی که وی در سال&amp;zwnj;های اخیر در این حوزه و به سفارش &amp;zwnj;نهادهای مختلف از سوی وی انجام شده است نشان از تسلط و آگاهی او به حوزه&amp;zwnj;ای دارد که نام وی به&amp;zwnj;آن منتسب می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جزینی در &amp;laquo;کسی برای قاطر مرده گریه نمی&amp;zwnj;کند&amp;raquo; در قالب مجموعه&amp;zwnj;ای از داستان&amp;zwnj;های کوتاه به روایتی دوگانه برای مخاطبانش می&amp;zwnj;پردازد. گاه برش&amp;zwnj;هایی روایت&amp;zwnj;گونه و داستانی والبته کوتاه از جنگ که در بسیاری از اوقات &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تنه به تنه روایت&amp;zwnj;های خاطره وار و نه داستانی جنگ می&amp;zwnj;زند، می&amp;zwnj;&amp;zwnj;پردازد و گاه در نگاهی ساختاری و کلاسیک به سراغ سوژه&amp;zwnj;ها و داستان&amp;zwnj;هایی با موضوعات اجتماعی می&amp;zwnj;رود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نگاه&amp;zwnj; به داستا&amp;zwnj;نهای جزینی در این مجموعه آنگاه که او در بخش نخست به سراغ روایت&amp;zwnj;هایی از جنگ می&amp;zwnj;پردازد به روشنی می&amp;zwnj;توان نوعی بی&amp;zwnj;حوصلگی نویسنده در ساختار دادن به فضای داستان را مشاهده کرد. داستان&amp;zwnj;هایی که گاه به نظر می&amp;zwnj;رسد در اندازه اتود زدن&amp;zwnj;های یک نویسنده از روی دست و فضای داستان&amp;zwnj;هایی معروف و البته کلاسیک از نویسندگان صاحب نامی چون صادق چوبک هستند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روایت&amp;zwnj;های کوتاه جزینی در مجموعه داستان&amp;zwnj; جدید او در بهترین حالت شاید تنها از نظر توصیف جغرافیای وقوع داستان توانسته با موفقیت همراه باشد و از نقطه نظر شخصیت پردازی و نیز ساختار روایی استاندارد در داستان که به قول خود نویسنده در کلاس&amp;zwnj;های داستان نویسی&amp;zwnj;اش با یک اتفاق غیر معمول و عدم تعادل آغاز شدنی است، فاصله بسیاری میان داستان&amp;zwnj;های جزینی تا متن مطلوب وجود دارد. این موضوع زمانی خود را بیشتر نشان می&amp;zwnj;د&amp;zwnj;هد که داستان&amp;zwnj;ها و نوشته&amp;zwnj;های سابق بر این جزینی در حوزه داستان جنگ و نیز نوع روایت&amp;zwnj;های داستانی اخیر از دفاع مقدس را در قیاس با این داستان&amp;zwnj;ها قرار داد تا به روشنی مشاهده کرد که اتفاق تازه&amp;zwnj;ای نیفتاده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از سوی دیگر جزینی هنگامی که در وادی سوژه&amp;zwnj;های آزاد اجتماعی به داستان وارد می&amp;zwnj;شود نشان می&amp;zwnj;دهد که دنیای این روزهای او حرف&amp;zwnj;ها و موقعیت&amp;zwnj;های فراوانتر و در عین حال جذاب&amp;zwnj;تر و پخته تری برای نوشتن در درون خود دارد. داستان&amp;zwnj;هایی که هر کدام از آنها را می&amp;zwnj;توان با تأنی و دقت خواند و روی آنها متمرکز بود و گاه حتی فارغ از محتوای داستانی نسبت به نوع نگاه نویسنده به تکنیک داستان&amp;zwnj; نویسی برای پرداخت آن سوژه&amp;zwnj;ها تأمل کرد و لبخندی از رضایت به روی لب آورد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;laquo;کسی برای قاطر مرده گریه نمی&amp;zwnj;کند&amp;raquo; که از سوی انتشارات ققنوس به تازگی روانه بازار کتاب شده است را می&amp;zwnj;توان نمونه خوبی از تحول در ذهن و زبان یک نویسنده قابل اعتنا در حوزه ادبیات داستانی و نیز نمونه قابل توجهی از داستا&amp;zwnj;ن&amp;zwnj;های نویسند&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;ای دانست که اصرار فراونتری بر یاد دادن نوشتن تا نوشتن دارد. هرچند گفته شده که این مجموعه برای انتشار و ورود به بازار کتاب زمان بسیاری را به خود اختصاص داده است اما خوانش داستان&amp;zwnj;های نویسنده&amp;zwnj;ای که این روزها می&amp;zwnj;توان به سادگی در شهر پای صحبت&amp;zwnj;های او در &amp;laquo;باب چگونه داستان بنویسیم&amp;raquo; نشست و مقایسه فاصله میان حرف تا عمل خود او خالی از جذابیت نیست. &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;hr style="border: 1px dotted;" size="1" /&gt;</description>
      <link>http://jjazini.persianblog.ir/post/11</link>
      <author>محمدجواد جزینی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=366331&amp;postID=6717650</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-366331.post-6717650</guid>
      <pubDate>Sat, 23 Apr 2011 15:51:45 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>مصاحبه با روزنامه فرهیختگان</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;a href="http://farheekhtegan.org/content/view/23237/40/" target="_blank"&gt;حق با شماست، اما... &lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;مصاحبه با روزنامه فرهیختگان درباره "کسی برای قاطر مرده گریه نمی کند"&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://farheekhtegan.org/images/stories/20110420210110.jpg" alt="" width="270" height="171" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="_introtext" style="text-align: justify;"&gt;مجتبا پورمحسن: جواد جزینی، قصه&amp;zwnj;نویس و مدرس داستان&amp;zwnj;نویسی، حدود ۲۰ سال است که در حوزه هنری داستان تدریس می&amp;zwnj;کند. به همین دلیل است که هنگام مصاحبه، گاهی یادش می&amp;zwnj;رفت که در یک مصاحبه شرکت کرده و همچون یک معلم، درس&amp;zwnj;هایش را طرح و تکرار می&amp;zwnj;کرد. تازه&amp;zwnj;ترین اثر داستانی جزینی، مجموعه داستان &amp;laquo;کسی برای قاطر مرده گریه نمی&amp;zwnj;کند&amp;raquo; اخیرا توسط نشر ققنوس منتشر شده است. با او درباره این کتاب گفت&amp;zwnj;وگو کردم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;به نظرم می&amp;zwnj;آید بعضی از داستان&amp;zwnj;های این مجموعه صرفا توصیف یک موقعیت&amp;zwnj;اند. مثلا در داستان&amp;zwnj;های &amp;laquo;سه راه مرگ&amp;raquo; یا &amp;laquo;سرباز و قمقمه خالی&amp;raquo; یا آزندگی سگی&amp;raquo; بدون پایان&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;اش؛ اینها چنین موقعیتی دارند. یک مقدار در این مورد توضیح می&amp;zwnj;دهید؟&lt;br /&gt;گونه&amp;zwnj;های داستان خیلی خیلی متنوع است، گاهی وقت&amp;zwnj;ها روایت یک موقعیت احساسی است، گاهی وقت&amp;zwnj;ها روایت یک موقعیت دراماتیک است. بسته به نوع داستان و به تکنیک داستان و درونمایه&amp;zwnj;ای که ممکن است نویسنده به کار ببرد، از این موقعیت&amp;zwnj;ها استفاده می&amp;zwnj;کند. اینها نوعی شگرد داستانی است. البته خوانش واقعی و نقد واقعی را خواننده انجام می&amp;zwnj;دهد، یعنی اوست که می&amp;zwnj;خواند و قضاوت می&amp;zwnj;کند. ممکن است بعد در نقد حرفه&amp;zwnj;ای در این مورد بحث کنیم که کدام یک از این تکنیک&amp;zwnj;ها متناسب با آن اتمسفر و با آن درونمایه بوده باشد. این یک بحث دیگر است البته.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ولی اینکه اینها روایت یک موقعیت است خب بله، به اینها اصطلاحا می&amp;zwnj;گویند داستان موقعیت و بنا را می&amp;zwnj;گذارد بر اینکه یک لحظه، یک آن کوتاه را به شتاب روایت کند. مثل تفاوت یک عکس، یک اسلاید با یک فیلم سینمایی. این تفاوت را در یک شگرد دارد. به نظرم می&amp;zwnj;رسد فقط تنها توجیهی که دارم این است که بگویم شگرد داستانی است. البته ممکن است این شگرد از منظر خواننده جذاب نیاید، دوم تازه به نظر نرسد و سوم در نقد حرفه&amp;zwnj;ای بحث این باشد که آیا این شگرد متناسب با آن نوع درونمایه اتفاق افتاده یا نه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه، در اینکه شگرد است، شکی نیست. منتها من شاید بهتر است سوالم را اینطور بپرسم؛ بالاخره این موقعیت اگر در آن اتفاق دراماتیک نمی&amp;zwnj;افتد، همان اتفاق حسی است. این اتفاق حسی هم باید تا یک حدی محسوس باشد؛ یعنی یک تکانی، یک اتفاقی. البته شاید به نظر من اینطور نرسیده باشد. شاید من نتوانستم این داستان را خوب بخوانم.&lt;br /&gt;خب این براساس خوانش خواننده است&amp;zwnj;. یعنی به عدد خواننده&amp;zwnj;ها ممکن است نگاه متفاوت وجود داشته باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در داستان &amp;laquo;زندگی سگی&amp;raquo; در ابتدا یک موقعیتی توصیف می&amp;zwnj;شود بعد ناگهان اتفاقی می&amp;zwnj;افتد که فراتر از حجم و ظرفیت داستان به نظر می&amp;zwnj;رسد مثل مرگ زن در پایان داستان. این خیلی عجیب به نظر می&amp;zwnj;رسد. صرفا خواستید مخاطب را متعجب کنید؟&lt;br /&gt;نه، با آن قصه باید برخورد نشانه&amp;zwnj;شناسی کنید. نه، حداقل من قصدم داشتن یک پایان شگفت در قصه نبود. نه، این گزارش خیلی سطحی از یک زندگی است که تلاش کرده هم کوتاه و هم ساده باشد. اما تلاش من در این قصه یک برخورد نشانه&amp;zwnj;شناسانه با مضمون بود. ایده این بود که روایت سردی را بگوید. همان&amp;zwnj;طور که در قصه روایت سرد و زندگی تلخی دارد دیده می&amp;zwnj;شود. با تکیه بر نشانه&amp;zwnj;ها، که از علائم درخت و گفت&amp;zwnj;وگو و دیالوگ نافهمی که بین این دو نفر ارتباط برقرار می&amp;zwnj;کند؛ یعنی اصلا زبان همدیگر را هم نمی&amp;zwnj;فهمند. یعنی هیچ دیالوگ سودمندی بین اینها روایت نمی&amp;zwnj;شود. آن چیزی که ته قصه به ذهن من می&amp;zwnj;رسید آن تلاش نشانه&amp;zwnj;گرایانه برای استفاده از روایت غالب داستان بود. به جای اینکه محتوا و مضمون در صدر بیاید، به جای آنکه از کنش&amp;zwnj;های نشانه&amp;zwnj;ای و رمزی استفاده کند، مثل درخت و شکوفه و بقیه عناصر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بله اینها را متوجه می&amp;zwnj;شوم، اما &amp;zwnj;مرگ زن&amp;zwnj; در پایان&amp;zwnj; از داستان بیرون می&amp;zwnj;زند&amp;zwnj;، یعنی انگار به آن تحمیل شده است.&lt;br /&gt;من هنگام خلق داستان متوجه چیزی به اسم تحمیل نشدم و اعتقادی هم ندارم که پایان متن، پایان غافلگیرکننده&amp;zwnj;ای است. در داستان&amp;zwnj;ها دو نوع پایان وجود دارد: یک نوع پایان بسته و پایان بسته جایی است که عدد تعادل داستان به تعادل ثانویه می&amp;zwnj;رسد، یعنی اگر در داستان مشکلی در ارتباط دو نفر وجود دارد، وقتی این ارتباط حل می&amp;zwnj;شود و به یک آشتی می&amp;zwnj;رسند، قصه پایان بسته&amp;zwnj;ای دارد. این داستان جزو داستان&amp;zwnj;های با پایان بسته نیست. درواقع داستانی با پایان باز است. کنشی را به معنای مرگ نمی&amp;zwnj;گوید؛ این برداشت نشانه&amp;zwnj;شناسانه خواننده است از کنش آخری، یعنی زن و شوهری که با هم مساله دارند، اگر این کنش در داستان حل شود، داستان پایانی بسته دارد. ولی از آن جهت که مساله حل نمی&amp;zwnj;شود و گره&amp;zwnj;ای باز نمی&amp;zwnj;شود، به نظر می&amp;zwnj;رسد که داستان دارای پایان باز است&amp;zwnj; و به قول شما آن جمله خیلی کوبنده است و خواننده انتظارش را ندارد. در گونه داستانی اصطلاحا به اینها می&amp;zwnj;گویند داستانی که پایان چرخش ناگهانی دارد؛ یعنی مقدماتی برای رخداد حادثه آخری ایجاد نمی&amp;zwnj;شود. مثلا در داستانی قهرمان (مرد یا زن) داستان در حال مرگ است، زخمی شده، بیماری دارد، و رفته&amp;zwnj;رفته ضعیف و بیمار می&amp;zwnj;شود و بعد می&amp;zwnj;میرد. وقتی اینطور می&amp;zwnj;شود شما اصلا پایانی عجیب احساس نمی&amp;zwnj;کنید. ولی گاهی وقت&amp;zwnj;ها داستان، این مقدمه را نمی&amp;zwnj;سازد. یعنی اصلا قرار ما نیست اینها بمیرند. به اینها اصطلاحا می&amp;zwnj;گویند چرخش ناگهانی. این چرخش ناگهانی ممکن است به زعم خواننده باورکردنی نباشد. ولی اینها نوعی از داستان&amp;zwnj;هایی است که اصطلاحا می&amp;zwnj;گویند با پایان شگفت به پایان می&amp;zwnj;رسد، یعنی پایانی که در گره داستان و مقدمه داستان هیچ اشاره&amp;zwnj;ای به آن نشده. فرض کنید اگر در این داستان ابتدا می&amp;zwnj;گفتیم زن بیمار است، مدتی است درمان می&amp;zwnj;کند خوب نمی&amp;zwnj;شود، هی مقدمه می&amp;zwnj;چیدیم و بعد به قول شما او را می&amp;zwnj;کشتیم، شما احتمالا اینقدر غافلگیر نمی&amp;zwnj;شدید. در قصه&amp;zwnj;های سنتی اینجوری است یعنی برای رخداد پایانی داستان از ابتدا تا پایان قصه اطلاعات می&amp;zwnj;گذارند. یعنی زن را مریض می&amp;zwnj;کنند، مریضی&amp;zwnj;اش را لاعلاج جلوه داده و در آخر هم او را می&amp;zwnj;کشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به من اجازه بدهید با شما در این مورد مخالفت کنم. با توجه به اینکه این داستان همان&amp;zwnj;طور که خودتان گفتید براساس نشانه&amp;zwnj;ها نوشته شده، قبول کنید عبارت &amp;laquo;مرد غلت زد و زن کنار پنجره مرد&amp;raquo; باید بگویم خیلی از سطح نشانه&amp;zwnj;ها زده بیرون. این تغییر ساختار است که مخاطب را اذیت می&amp;zwnj;کند.&lt;br /&gt;اینکه از منظر و قرائت خواننده خوب است یا بد، اصلا مورد بحث نیست. شما به&amp;zwnj;عنوان یک خواننده می&amp;zwnj;توانی داستان را بخوانی و بگویی من از این قصه لذت نبردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شما این تغییر ساختار را قبول دارید؟&lt;br /&gt;این یک تکنیک است. ولی خواننده حق دارد که قرائت آخری را از این تکنیک داشته باشد و به عدد خواننده&amp;zwnj;ها، این قرائت متنوع است. ممکن است یکی این پایان را بخواند و بگوید من از این پایان خوشم نیامد، اصلا پایان دل&amp;zwnj;انگیزی نبود؛ و ممکن است دقیقا مخالف این خوانش هم باشد. یک زمان ما بحث تکنیک می&amp;zwnj;کنیم. یعنی داریم به لحاظ نقد تکوینی پیدایش یک قصه را نقد می&amp;zwnj;کنیم، آنالیزش می&amp;zwnj;کنیم، می&amp;zwnj;گوییم این قصه براساس این تکنیک ساخته شده و این&amp;zwnj;طوری هم تمام می&amp;zwnj;شود، این بحث تکنیک است؛ ولی شما دارید قرائت خواننده را مبنا قرار می&amp;zwnj;دهید. می&amp;zwnj;گویید با تمام این اوصاف من و دوستم و دیگرانی که این قصه را خوانده&amp;zwnj;ایم، از آن لذت نبردیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ببینید ما دو شیوه برای مخاطب در برخورد با قصه داریم. یکی اینکه اول تعریف کنیم داستان از چه تکنیک&amp;zwnj;هایی استفاده کرده تا ببینیم که این تکنیک&amp;zwnj;ها موفق بوده یا نبوده. شیوه دوم این است که من اول داستان را می&amp;zwnj;خوانم و بعد براساس حس&amp;zwnj;هایی که با آموخته&amp;zwnj;هایم همراه شده، می&amp;zwnj;گویم این داستان، داستان خوبی نبوده. چرا داستان خوبی نبوده؟ بعد می&amp;zwnj;آیم آن را تحلیل می&amp;zwnj;کنم می&amp;zwnj;گویم اینجا این اتفاق&amp;zwnj;ها افتاده. این به معنای صرفا قرائت نیست. شما می&amp;zwnj;گویید تکنیک است، اما به نظر من یک تغییر ساختار ناموفق است.&lt;br /&gt;اتفاقا شما درست می&amp;zwnj;گویید. یعنی قضاوت نهایی را خواننده می&amp;zwnj;کند. این خیلی درست است. یعنی اصلا نویسنده نباید بعد از این رخداد حرف بزند. هر چقدر حرف بزند، استدلال کند دیگر در ساختمان قصه نیست. یعنی من و شما الان داریم در مورد تئوری حرف می&amp;zwnj;زنیم، ربطی به داستان ندارد. حرفی که شما می&amp;zwnj;زنید حرف غالب است. یعنی من با تمام این تکنیک&amp;zwnj;ها درست یا غلط از این خوشم نیامد. این خیلی&amp;zwnj;خیلی مهم است. البته این یک قرائت است&amp;zwnj;. در خوانش قصه من معتقدم حق با خواننده است، تردیدی هم ندارد. ولی با این تذکر که این حق، کثرت دارد. یعنی ممکن است چهار نفر دیگر هم بخوانند با شما هم نظر باشند و ممکن است یک نفر دیگر از بین این پنج نفر بگوید نه، من این قرائت را قبول ندارم. او هم درست می&amp;zwnj;گوید. حق با خواننده است&amp;zwnj;. دیگر اینکه این نگاه، قطعی نیست و به عدد خواننده&amp;zwnj;های یک قصه نگاه&amp;zwnj;های متفاوت در میان است. اگر این اصل را من و شما بپذیریم، من اصل حرف شما را قبول دارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نظر داشته باشید که من از دید مخاطبی که فقط قصه شما را خوانده و از آن خوشش نیامده، قضاوت نمی&amp;zwnj;کنم، من سعی می&amp;zwnj;کنم علت خوش&amp;zwnj;نیامدنم را تحلیل کنم.&lt;br /&gt;خب این خیلی خوب است. یعنی خوانندگانی که آن نقد را می&amp;zwnj;خوانند براساس آن استدلال است که قانع می&amp;zwnj;شوند. آن استدلال&amp;zwnj;ها به نظرم بحث&amp;zwnj;هایی تئوریک است. من همیشه در قصه این اعتقاد را دارم که آن چیزی که خواننده به دور از نویسنده از قصه استنباط کرده یک قرائت درست است. یعنی هر چه بگوید اگر بگوید بد است حق با اوست، &amp;zwnj;اگر هم بگوید؛ خوب است حق با اوست. فقط این خواننده باید یادش باشد که به عدد خواننده&amp;zwnj;های داستان ممکن است این نگاه متکثر باشد. اگر این اصل را قبول داشته باشیم راحت من و شما اصل حرف&amp;zwnj;های هم را می&amp;zwnj;پذیریم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در بعضی از داستان&amp;zwnj;های این مجموعه از روایت&amp;zwnj;هایی قطعی استفاده می&amp;zwnj;کنید که جزو کلان&amp;zwnj;روایت&amp;zwnj;ها شده&amp;zwnj;اند؛ بازی &amp;laquo;گرگم به هوا&amp;raquo; یا &amp;laquo;قصه هزار و یک شب&amp;raquo;. اینها به هر حال حکایت&amp;zwnj;های مشهوری هستند. علاوه بر این روایت&amp;zwnj;هایی که در زمان معاصر از اینها شده یعنی استفاده&amp;zwnj;هایی که از بازی &amp;laquo;گرگم به هوا&amp;raquo; در داستان&amp;zwnj;نویسی شده، اینها را هم دیگر به کلان&amp;zwnj;روایت&amp;zwnj;هایی تبدیل کرده. یعنی کسی که می&amp;zwnj;خواهد داستانی بنویسد که در آن از قضیه &amp;laquo;گرگم به هوا&amp;raquo; استفاده می&amp;zwnj;کند، &amp;zwnj;علاوه بر اینکه باید فکر کند که یک چیز جدیدی به آن روایت اصلی اضافه کند، باید به این روایت&amp;zwnj;های متاخری هم که مثلا در صد سال اخیرا ارائه شده، به آنها هم چیز جدیدی اضافه کند. در داستان&amp;zwnj;های &amp;laquo;محبوبه و گرگ&amp;zwnj;بازی&amp;raquo; آن قضیه گرگ&amp;zwnj;بازی کاملا یک روایت کلیشه&amp;zwnj;ای است&amp;zwnj;. یعنی من از اول می&amp;zwnj;توانستم حدس بزنم که شما می&amp;zwnj;خواهید این را بگویید. چون این اتفاق خیلی در داستان&amp;zwnj;نویسی و شعر ما افتاده.&lt;br /&gt;درباره تئوری&amp;zwnj;ها خب باید بحث کنیم. اما اگر حس خواننده را می&amp;zwnj;گویید حق با شماست. شما درست می&amp;zwnj;گویید ممکن است اینطور باشد. اما وقتی بحث تئوریک می&amp;zwnj;کنید، اصلا پیش&amp;zwnj;بینی قصه هیچ ربطی به ساختمان قصه ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما وقتی داستان ۱۰ سطر است، من از سطر دوم تمام داستان را می&amp;zwnj;دانم چیست، دلیلش این است که قبلا تجربه شده. اینجا دیگر پیش&amp;zwnj;بینی&amp;zwnj;پذیری به نظر من نکته منفی است.&lt;br /&gt;یک موقع هست داستان بر پیرنگ تکراری استوار است. چون شما در داستان، مثل ساختمان داستان پلیسی چنین پیرنگی را قبلا دیدید که جنایتکاری جنایتی انجام می&amp;zwnj;دهد و بعد به زودی کارآگاهی پیدا می&amp;zwnj;شود و آن کارگاه با سرنخ&amp;zwnj;ها، عامل جنایت را پیدا می&amp;zwnj;کند، یک شاه&amp;zwnj;پیرنگ است. این شاه&amp;zwnj;پیرنگ اتفاقا در تمام قصه&amp;zwnj;های پلیسی هست و هرگز کسی یک داستان&amp;zwnj;نویس پلیسی را به کپی&amp;zwnj;کاری و تکراری بودن مضمون متهم نمی&amp;zwnj;کند. استدلالش هم این است که به اینها می&amp;zwnj;گویند شاه&amp;zwnj;پیرنگ، یعنی این پیرنگ در تمام قصه&amp;zwnj;های پلیسی هست. یا مثلا ژانر سه گانه دو تا زن، یک مرد، یک مرد، دو زن. این الگو در همه قصه&amp;zwnj;های عاشقانه هست. به محض اینکه منتقد این الگو را در قصه&amp;zwnj;ای ببیند، به معنای تکراری نمی&amp;zwnj;گیرد. چون می&amp;zwnj;داند که گونه داستان براساس همین شاه&amp;zwnj;پیرنگ&amp;zwnj;ها استوار است. یعنی چطور می&amp;zwnj;گوییم قصه پلیسی؛ چون قصه&amp;zwnj;های پلیسی را روی هم گذاشته&amp;zwnj;اند، مخرج&amp;zwnj;مشترک گرفته&amp;zwnj;اند. گفتند در قصه پلیسی یک کارآگاه هست، یک مجرم و یک جرم. بالاخره اینها همدیگر را پیدا می&amp;zwnj;کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شما از شاه&amp;zwnj;پیرنگ صحبت کردید. ولی یکی از شاه&amp;zwnj;پیرنگ&amp;zwnj;های داستان&amp;zwnj;های ۱۰ سطری همین پیش&amp;zwnj;بینی&amp;zwnj;پذیری یا پیش&amp;zwnj;بینی&amp;zwnj;ناپذیری است. در همه داستان&amp;zwnj;های پلیسی یک اتفاقی می&amp;zwnj;افتد که یک چیزی کشف می&amp;zwnj;شود و داستان تمام می&amp;zwnj;شود. اما در اینجا برخلاف اعتقاد شما، شاه&amp;zwnj;پیرنگ، روایت بازی &amp;laquo;گرگم به هوا&amp;raquo; نیست، بلکه استفاده از بازی&amp;zwnj;های کودکی برای گفتن حرف&amp;zwnj;های بزرگ است. اما شما به&amp;zwnj;عنوان یک داستان&amp;zwnj;نویس باید هنگام روایت چیزی به این پیرنگ اضافه کنید که داستان را مال شما کند.&lt;br /&gt;ببینید من مدام دارم بین مرز حس یک خواننده و استدلال تئوریک فاصله می&amp;zwnj;گذارم. یعنی هر جا که شما حس&amp;zwnj;تان را می&amp;zwnj;گویید مقاومت نمی&amp;zwnj;کنم. چون کاملا معتقدم آنچه خواننده می&amp;zwnj;گوید درست است. اما بحث تئوریک که می&amp;zwnj;کنید با تئوری گفت&amp;zwnj;وگو می&amp;zwnj;کنم یعنی معتقدم که در داستان&amp;zwnj;ها مشخصات، وقتی ما می&amp;zwnj;گوییم یک اثر کپی یک داستان است، این به سادگی اتفاق نمی&amp;zwnj;افتد. یعنی می&amp;zwnj;آییم در شاه&amp;zwnj;پیرنگ، می&amp;zwnj;آییم روی الگوی پیرنگ داستان و وجوه مختلف آن را می&amp;zwnj;گوییم و بحث اینکه نویسنده یا خواننده می&amp;zwnj;تواند داستان را پیش&amp;zwnj;بینی کند، اینجا جزو بحث&amp;zwnj;های تئوریک می&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من در مورد مضمون این داستان سوال دارم. می&amp;zwnj;گویم مضمون این داستان تکراری است.&lt;br /&gt;خب بله، شما بگویید تکراری است. باز هم می&amp;zwnj;گویم این قرائت خواننده است. شما می&amp;zwnj;گویید مضمون تکراری است؟ بله مضمون تکراری است. مگر ما چند تا مضمون داریم؟ اصلا تمام تئوری&amp;zwnj;نویسان می&amp;zwnj;گویند ما س۳۲ تا موقعیت مضمونی بیشتر نداریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من منظورم نگاه شما به بازی &amp;laquo;گرگم به هوا&amp;raquo;ست، نه آن شاه&amp;zwnj;پیرنگ خیانت و فقر و...&lt;br /&gt;نه&amp;zwnj;، در ادبیات جهان - این را همه منتقدان بزرگ هم گفته&amp;zwnj;اند - داستان&amp;zwnj;ها را به ۳۲ مضمون تقسیم کرده&amp;zwnj;اند و می&amp;zwnj;گویند تمام داستان&amp;zwnj;های تولید شده جهان را می&amp;zwnj;توان ذیل این ۳۲ مضمون درآورد. یعنی از این منظر تکراری&amp;zwnj;بودن مضمون عیبی ندارد. چون می&amp;zwnj;توان تمام داستان&amp;zwnj;های جهان را در ۳۲ تا فرض موقعیتی مضمونی تقسیم کرد. عیبی ندارد&amp;zwnj;، خواننده می&amp;zwnj;تواند بگوید این مضمون تکراری است. بله، من اگر یک داستان بخوانم، بسته به دانش قبلی&amp;zwnj;ام که چند تا داستان خوانده&amp;zwnj;ام.&lt;br /&gt;اصلا می&amp;zwnj;توانم سریع بگویم که مثلا در مشروطه چند تا مثل این نوشته&amp;zwnj;اند، کی نوشته، در جهان و در آمریکا چند تا نوشته&amp;zwnj;اند؛ فرق می&amp;zwnj;کند به وسعت اطلاعات. ولی آن چیزی که در تکرار خیلی&amp;zwnj;خیلی مهم است و ضعف مباحث تئوریک تلقی می&amp;zwnj;شود، این است که این پیرنگ، ساختمان و این تکنیک و مضمون چقدر به هم پیوستگی دارند. بله ممکن است شما بگویید که این مضمون قائم&amp;zwnj;باشک را من در پنجاه تا قصه دیگر هم خواندم. این هم فهرستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همین کارکرد را داشته و چیزی به آن اضافه نشده؟&lt;br /&gt;این قرائت خواننده است. عیبی ندارد. می&amp;zwnj;گوید من مثل این را یازده تا دیده&amp;zwnj;ام. اصلا چهل و دوتایش را خودم نوشته&amp;zwnj;ام. باشد، ایرادی ندارد. این حرف خواننده است. بسته به وسعت اطلاعات اوست. ممکن است شما بگویید من ۴۰ تا خوانده&amp;zwnj;ام.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شما وقتی به&amp;zwnj;عنوان یک نویسنده به سراغ چیزی می&amp;zwnj;روید یک چیزی از خودتان نباید به آن مساله اضافه کنید؟&lt;br /&gt;چرا. شما می&amp;zwnj;توانید معتقد باشید که اینجا اضافه نشده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خب من برایش دلیل آوردم؛ هم دلیل ساختاری و هم مضمونی.&lt;br /&gt;خواننده هم همین دلیل را می&amp;zwnj;شنود عیبی ندارد. شما دارید تکنیکی&amp;zwnj;ترین کار را می&amp;zwnj;کنید. یک: ادعا می&amp;zwnj;کنید، بعد برای ادعا تکنیک می&amp;zwnj;آورید. ایرادی ندارد. مسیر درست را می&amp;zwnj;روید. باز هم دارم تاکید می&amp;zwnj;کنم؛ یک وقتی شما قرائت خودتان را می&amp;zwnj;گویید که من فکر می&amp;zwnj;کنم این قصه تکراری است و چیزی به آن اضافه نشده. ولی یک موقع است که می&amp;zwnj;گویید این تکنیک از کجا درآمده، کی اولین داستان را نوشته، برای چه چیزی آفریده می&amp;zwnj;شود، درغافلگیر کردن در چه سطحی است، جوهر داستانی در این نوع داستان&amp;zwnj;ها چقدر اهمیت دارد، در آن فرهنگ محیطی و اقلیمی سازگار است و اصلا چرا این داستان&amp;zwnj;ها خلق شده؛ اینها بحث&amp;zwnj;های تئوریک است. اما ممکن است شما فهرستی از قصه&amp;zwnj;های مختلف با مضمون&amp;zwnj;های یکسان، پشت و پس این را در بیاورید و بگویید به نظر من یک: این داستان تکراری است و در این تکرار هیچ ادعایی هم صورت نگرفت. بله، این قرائت خواننده است و حتما هم این قرائت درست است. ولی خواننده&amp;zwnj;ای که این نقد را می&amp;zwnj;خواند بسته به آن استدلال&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;بیند یعنی اگر شما بگویید مضمون تکراری است، جوابش این است که مگر ما مضمون نو هم داریم؟ یعنی مضامین بسته است، به عدد مشخص&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ای که ادبیات جهان مشخص کرده، وجود دارد. ما هرگز نمی&amp;zwnj;توانیم مضمون فقر جدید بیافرینیم، فقر قبلا بوده، هر موقع قصه&amp;zwnj;ای بنویسید من شما را محکوم می&amp;zwnj;کنم به تکراری بودن مضمون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ببینید فقر، یک مضمون بزرگ است، اما استفاده از بازی گرگم به هوا این، آن شاه&amp;zwnj;پیرنگ نیست.&lt;br /&gt;من این مضمون را از شما گرفتم. گفتم مضمون، گفتید طرح، بعد آمدم در طرح. بعد گفتید نه، منظورم مضمون است. باز هم مضمون است. هرچه شما بگویید، شما می&amp;zwnj;گویید این مضمون تکراری است. من در مورد مضمون حرف زدم. الان چه چیزی&amp;zwnj;اش را می&amp;zwnj;گویید تکراری است، من درباره همان حرف بزنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ببینید اولا همه اینها به همدیگر وابسته است. من می&amp;zwnj;گویم احساس می&amp;zwnj;کنم که داستان تکراری است و برای آن دلیل پیدا می&amp;zwnj;کنم.&lt;br /&gt;یکی داستان تکراری را می&amp;zwnj;گویید. یکی طرح تکراری را می&amp;zwnj;گویید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نوع نگاه شما را به آن مضمون.&lt;br /&gt;خب بله، به راحتی می&amp;zwnj;شود ادبیات جهان را تقسیم کرد. یعنی تمام قصه&amp;zwnj;های نوشته&amp;zwnj; شده جهان را گذاشت روی هم و به لحاظ تعداد خواننده&amp;zwnj;ها تقسیم کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهتر است این صحبت را همین&amp;zwnj;جا ببندیم. دیگر مخاطب است که تصمیم می&amp;zwnj;گیرد که قضیه چطور باشد. در مورد داستان &amp;laquo;آن زن در باران رفت&amp;raquo; این اتفاق کاش اجرا می&amp;zwnj;شد تا اینکه روایت محض باشد. فکر نمی&amp;zwnj;کنید خیلی موثرتر بود، اینطور خیلی کوتاه است&amp;zwnj;&amp;zwnj;؛ اینکه یکی بیرون بایستد و این را روایت کند، این اجرا می&amp;zwnj;شد. &lt;br /&gt;اجرا می&amp;zwnj;شد، یعنی نمایشی&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شما می&amp;zwnj;گویید آن زن رفت سر قرار با این یکی، رفت سر قرار بعدی برسد؛ این اجرا می&amp;zwnj;شد یعنی من مخاطب این را می&amp;zwnj;دیدم، نه اینکه فقط از زبان شما می&amp;zwnj;شنیدم که این اتفاق افتاده.&lt;br /&gt;خب حالا سوال چیست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می&amp;zwnj;گویم به نظر شما این اجرا می&amp;zwnj;شد داستانی&amp;zwnj;تر نمی&amp;zwnj;شد؟&lt;br /&gt;حتما به نظر من اینطور نبوده. چون اگر اینطور بود...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خب، می&amp;zwnj;خواهم نظر شما را بپرسم.&lt;br /&gt;می&amp;zwnj;گویم. من اگر فکر می&amp;zwnj;کردم که احتمالا بهتر می&amp;zwnj;شد&amp;zwnj; که حتما نوشته بودم. یعنی به نظر من این سوال وارد نیست. به این دلیل که وقتی نویسنده قصه&amp;zwnj;ای را می&amp;zwnj;نویسد به نظرش می&amp;zwnj;رسد - حالا به درست و غلطش کاری نداریم - این بهترین شیوه، تکنیک و بیان است. ولی ممکن است خواننده به نظرش برسد که نه، اگر اینجا نمایشی می&amp;zwnj;شد، یا روایتی می&amp;zwnj;شد، بهتر بود. ولی اگر پرسش&amp;zwnj;تان از من این است که آیا بهتر نبود؟ نه، نبود. چون نوع تکنیکی که استفاده می&amp;zwnj;کند، نوع زبان و نوع موقعیتی که این قصه دارد، به نظر نویسنده ممکن است از قصه&amp;zwnj;های نمایشی نیاید، اصلا نمی&amp;zwnj;خواهد که نمایشی باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما شما با این شکل روایت دست مخاطب را کاملا می&amp;zwnj;بندید. یعنی قضاوت&amp;zwnj;تان را کرده&amp;zwnj;اید. آدم بده و آدم خوبه را معین کردید.&lt;br /&gt;بله، باز هم می&amp;zwnj;گویم قرائت شما درست است. یعنی شما می&amp;zwnj;گویید وقتی من خواننده این قصه را می&amp;zwnj;خوانم احساس می&amp;zwnj;کنم که این حرف&amp;zwnj;ها را به من زدید. این حرف را شما می&amp;zwnj;زنید. ولی زور نویسنده برای ایجاد یک روایت اتفاق افتاده. شما از من می&amp;zwnj;پرسید فکر می&amp;zwnj;کنید بهتر نبود آن را نمایشی می&amp;zwnj;کردی؟ جواب من این است که نه، بهتر نبود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا من سوالم را اینطور می&amp;zwnj;پرسم که آیا بهتر نبود به جای آنکه آنقدر سلیس در داستان راجع به آن خانم اینقدر قضاوت شود، با اجرای دراماتیک، جلوی این قضاوت را می&amp;zwnj;گرفتید؟&lt;br /&gt;من بحث حسی شما را نمی&amp;zwnj;کنم. آنکه شما می&amp;zwnj;گویید درست است یعنی حس شما. یعنی فکر می&amp;zwnj;کنید برای این قصه تکنیک خوبی انتخاب نشده. الان دیگر بحثم تکنیک است، یعنی اصلا استفاده از قصه نیست. در فلش&amp;zwnj;فیکشن نویسنده تلاش می&amp;zwnj;کند تمام کنش&amp;zwnj;های تاخیری و واکنش&amp;zwnj;های زنجیره&amp;zwnj;ای را حذف کند و به جای آن با تک&amp;zwnj;کنش بنویسد. آن داستان، نمونه روایت تک&amp;zwnj;کنشی است. یعنی فرض کنید که من یا شما می&amp;zwnj;خواهید روایت سیگارکشیدن یک زن را بگویید. در داستان&amp;zwnj;هایی که خاص است از این تکنیک استفاده نمی&amp;zwnj;کند نویسنده مثلا مساله سیگارکشیدن زن را به ۱۱ کنش تقسیم می&amp;zwnj;کند، می&amp;zwnj;گوید زن دست کرد توی جیبش، جعبه سیگار را درآورد، یک نخ از آن سیگار را گذاشت زیر لبش، فندک را گرفت، کشید، شعله را گرفت زیر صورتش، روشن کرد، پک زد در هوا. یعنی کنش سیگار کشیدن زن را به یک کنش زنجیره&amp;zwnj;ای تبدیل می&amp;zwnj;کند و به جای یک جمله با ۱۲ جمله می&amp;zwnj;دهد. این تکنیک در بعضی از قصه&amp;zwnj;ها لحاظ می&amp;zwnj;شود. اما در بعضی از قصه&amp;zwnj;ها خصوصا در فلش&amp;zwnj;فیکشن&amp;zwnj;ها اساس برحذف کنش&amp;zwnj;های زنجیره&amp;zwnj;ای است. این در مواد روایت و عنوان استفاده از این نوع قصه&amp;zwnj;ها بسیار مشهود است. البته اینها حرف من و شماست، یعنی بحث تئوریک است. پس من و شما در مورد این تکنیک صحبت می&amp;zwnj;کنیم. می&amp;zwnj;گوییم یک: این قصه &amp;ndash; باز من دارم از گونه نزدیک می&amp;zwnj;شوم - وابسته به کدام گونه داستان نزدیک است؛ آن شگرد از کدام لوازم تکنیکی استفاده می&amp;zwnj;کند؛ از چه زبانی؛ نسبت آدم&amp;zwnj;ها چگونه در جهان داستان وارد می&amp;zwnj;شوند؛ در سطح تیپ وارد می&amp;zwnj;شوند یا شخصیت؛ اینجا بحث&amp;zwnj;های تئوریک است که در گونه درباره&amp;zwnj;اش حرف می&amp;zwnj;زنند و بعد ممکن است شما بگویید آقا من از منظر گونه، این را وابسته به کدام گونه می&amp;zwnj;دانم و اما در اینگونه، چون اغلب داستان&amp;zwnj;های اینگونه اینطورند و داستان شما این&amp;zwnj;طور نشده، پس داستان شما مساله دارد.&lt;br /&gt;اگر مساله این دومی است، من سر این تکنیک&amp;zwnj;ها حاضرم بحث تئوریک کنم. ولی از آن منظر که می&amp;zwnj;گویی که من احساس کردم این قصه کاشکی به جای گفتن شتاب&amp;zwnj;زده آن حوادث و رویدادها لحظه به لحظه آن اتفاق و کنش مثلا...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه، شما موقعی که به جای من صحبت می&amp;zwnj;کنید کلماتی را به کار می&amp;zwnj;برید که به گفتمان حرف من لطمه&amp;zwnj; می&amp;zwnj;زند. من نگفتم که &amp;laquo;کاشکی این&amp;zwnj;طوری می&amp;zwnj;شد&amp;raquo; من گفتم این روایت باعث شده شخصیت&amp;zwnj;ها خیلی قطعی شوند.&lt;br /&gt;شما از من پرسیدید که بهتر نبود شما آن را به صورت نمایشی می&amp;zwnj;گفتید. من گفتم نه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من دلیل آوردم.&lt;br /&gt;نه، جمله&amp;zwnj;تان این بود. به من گفتید که بهتر نبود نویسنده به جای این روایت از نشان&amp;zwnj; دادن استفاده می&amp;zwnj;کرد. جواب من این بود که خیر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;zwnj;سوال دیگر پرسیدم، درست است؟ سوال دیگر من این بود که در این شرایط که شما روایت کردید، &amp;zwnj;شخصیت&amp;zwnj;ها خیلی قطعی شده&amp;zwnj;اند، آیا بهتر نبود که آن کار را می&amp;zwnj;کردید که شخصیت این اندازه قطعی نباشد.&lt;br /&gt;به این خاطر که در لحظه خلق داستان نویسنده گمان می&amp;zwnj;کند &amp;ndash; و باز سر گمان تاکید دارم &amp;ndash; که بهترین شیوه و بهترین موقعیت و مضمون را خلق کرده.&lt;br /&gt;اما این خواننده است که با دانش خود و خوانش&amp;zwnj;های قبلی&amp;zwnj;اش و اطلاعات تئوریک خودش به نتیجه می&amp;zwnj;رسد که این قرائت نویسنده درست است یا غلط و الان شما در دومی هستید یعنی معتقد هستید که من با دانش قبلی&amp;zwnj;ام و دانش تئوریک&amp;zwnj;ام معتقد هستم که این قصه خوب درنیامده. بله حق با شماست. ولی وقتی وارد بحث تئوریک می&amp;zwnj;شویم، می&amp;zwnj;گویم خب به من بگو که این قصه از کدام گونه داستانی است، در اینگونه داستانی فلسفه آفرینش&amp;zwnj;اش چه بوده، ویژگی&amp;zwnj;های ساختمانی&amp;zwnj;اش چه بوده، و این ویژگی&amp;zwnj;های ساختمانی چقدر به این&amp;zwnj;گونه نزدیک است و چقدر از این&amp;zwnj;گونه عدول کرده، و بعد در مورد این عدول با هم صحبت کنیم. اما وقتی می&amp;zwnj;گویید که به نظر می&amp;zwnj;رسد که شاید اگر این&amp;zwnj;طور می&amp;zwnj;شد بهتر بود... بله، ممکن است، اگر شما یا دیگری...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تقلیل ندهید. من باز هم اعتراض می&amp;zwnj;کنم که استدلال مرا به &amp;laquo;بهتر بود، شاید، و...&amp;raquo; تقلیل ندهید. من دارم نقد نمی&amp;zwnj;نویسم، دارم با شما مصاحبه می&amp;zwnj;کنم، به شرط ادب، در مقابل نظراتم از این عبارات استفاده می&amp;zwnj;کنم، تا به حضور شما در مصاحبه احترام بگذارم. من با اینکه استدلال مرا تقلیل می&amp;zwnj;دهید به یک چیز کاملا حسی. من با آن کاملا مخالفم.&lt;br /&gt;عیبی ندارد با این مخالف باشید. بنده ببینید چقدر منعطف هستم نسبت به مساله.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://jjazini.persianblog.ir/post/10</link>
      <author>محمدجواد جزینی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=366331&amp;postID=6707643</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-366331.post-6707643</guid>
      <pubDate>Thu, 21 Apr 2011 18:46:41 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>دعوت به خواندن ،کسی برای قاطر مرده گریه نمی کند</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/357684_KtTRZPp7.jpg" alt="" width="94" height="130" /&gt;&amp;nbsp;روزنامه آرمان .دوشنبه شانزده اسفند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حسن محمودی :هر ۲۱ داستان کوتاه مجموعه داستان &amp;laquo; کسی برای قاطر مرده گریه نمی کند&amp;raquo; نوشته محمد جواد جزینی کارهای قابل تاملی هستند که خواندن تک تک شان خالی از لطف نیست. براین نکته تاکید دارم. مهم ترین دلیلم هم لذتی است که از خواندن شان نصیبم شده است. این حرف را در حالی می زنم که بنابرعلاقه و حرفه ام، به طور متوسط هفته یی یک مجموعه داستان ایرانی یا خارجی می خوانم. &amp;laquo; کسی برای قاطر مرده گریه نمی کند&amp;raquo; بی اغراق یکی از دوست داشتنی ترین مجموعه داستان هایی است که در سال جاری اجازه ی انتشار یافته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;اغلب داستان های این مجموعه که انتشارات ققنوس منتشرشان کرده، در قیاس با مجموعه داستان های دیگر، کوتاه تر از حد انتظارند. نمی شود به این راحتی روی یکی از داستان ها دست گذاشت و گفت این یکی ضعیف تر از بقیه است. اما می توان گفت که این چند تا داستان از همه بهترند. با آن که سبک و سیاق داستان نویسی جزینی در این مجموعه یک دست است، موضوع های بکری که دستمایه ی نوشتن قرار می دهد، مخاطب را وامی دارد که قید خواندن هیچ کدام شان را نزند. در مجموعه داستان &amp;laquo; کسی برای قاطر مرده گریه نمی کند&amp;raquo; با داستان هایی شسته و رفته روبه روییم که به لحاظ نثر و زبان، تبحر و استادی نویسنده اش را نشان می دهد. ویژگی بارز و برجسته ی دیگر داستان های این مجموعه، ایجاز است. ایجاز در برخی از این داستان ها، خود به نوعی شگرد تاثیرگذار تبدیل می شود. او نوعی از داستان را برای مخاطب خود به یادگار می گذارد که پیش از آن که داعیه ی نوع آوری در ساختار داشته باشد، به دنبال تاثیرگذاری با خلق لحظات ناب است. نه خبری از ساختارهای پیچیده یی است که دست آخر چیزی دستگیرمخاطبش نمی کند و نه به ورطه ی پرگویی افتاده است. کاری که او در این مجموعه کرده است، یادآور داستان های ساده و ماندگاری است که متعلق به دوره ی اوج کوتاه نویسی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo; کسی برای قاطر مرده گریه نمی کند&amp;raquo; نمونه یی درخشان از داستان مینی مالیستی در داستان نویسی فارسی است.&lt;br /&gt;جزینی سال های متمادی است که داستان نویسی تدریس می کند. شاگردان موفق اش شاهدی براستادی او در این ورطه است. این نکته در تک تک داستان های این مجموعه مشهود است. تمامی مولفه ها و عناصر داستان نویسی به همان گونه یی در این داستان ها حضور دارند که مدرسان داستان نویسی عادت دارند، آن ها را در کلاس های آموزش خلاق داستان نویسی به هنرجوهایشان بیاموزند. اشتباه نکنید با یک مجموعه ی ملال آور و عصاقورت داده روبه رو نیستید. این بار با معلمی روبه رو هستیم که داستان را به همان خوبی که تدریس می کند، نوشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://jjazini.persianblog.ir/post/8</link>
      <author>محمدجواد جزینی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=366331&amp;postID=6478395</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-366331.post-6478395</guid>
      <pubDate>Tue, 15 Mar 2011 16:49:19 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>A book on minimalist and detective stories published</title>
      <description>&lt;p style="text-align: left;"&gt;&amp;nbsp; A book on minimalist and detective stories published&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: left;"&gt;&amp;nbsp;Javad Jazini's new research book about "Familiarizing with Minimalist and Detective Stories" was published&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: left;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: left;"&gt;&amp;nbsp; A book on minimalist and detective stories published&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: left;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: left;"&gt;Javad Jazini's new research book about "Familiarizing with Minimalist and Detective Stories" was published.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: left;"&gt;IBNA: Jazini eferred to "Familiarizing with Minimalist and Detective Stories" as part of a lengthy research in this field and said: "This work is a pedagogical book mainly written for those interested in fiction and genres of short story."&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: left;"&gt;He added: "This is one of the series of about 10 volumes which I will gradually publish under titles of "Children's Fiction", "Magic Realist Story", "Stream of Consciousness Stories", "Local Fiction", and "Modern and Postmodern Fiction".&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: left;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: left;"&gt;Under "Instead of an Introduction", Jazini writes: "Minimalism was a critical artistic movement which evolved in reaction to Maximalism. The Minimalists emphasize on brevity and density so much so that only essential elements remain in the least, shortest and simplest forms".&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: left;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: left;"&gt;He finally writes: "In this book I have attempted to provide an analytical survey of the structure of minimalist and detective stories avoiding didacticism. I am trying to explain what the fictional methods are, where they come from, how they are formed and what they have affected."&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: left;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: left;"&gt;"A Formalist Study of Minimalist Stories" and "A Formalist Study of Detective Stories" are other parts of this book.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: left;"&gt;Mohammad-Javad Jazini 's "Familiarizing with Minimalist and Detective Stories" is recently published by Niloufar Sepid Publications in 1000 copies.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://jjazini.persianblog.ir/post/7</link>
      <author>محمدجواد جزینی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=366331&amp;postID=6146526</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-366331.post-6146526</guid>
      <pubDate>Fri, 14 Jan 2011 14:44:19 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>داستانی تازه جواد جزینی منتشر می‌شود</title>
      <description>&lt;div&gt;&lt;img style="margin: 15px; float: right;" src="http://images.persianblog.ir/357684_2aE7ZMrn.jpg" alt="" width="200" height="278" /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;به نقل از خبرگزاری ایپنا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;خبرنگار: پروانه&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;جواد جزینی که این روزها اثری پژوهشی از او در حوزه نقد ادبی منتشر شده است، به زودی مجموعه داستانی با نام &amp;laquo;کسی برای قاطر مرده گریه نمی&amp;zwnj;کند&amp;raquo; را روانه بازار می&amp;zwnj;کند. این مجموعه، حاصل تجارب تازه او در مساله زبان و تکنیک در حوزه داستان مدرن است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div id="doc11" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، جزینی درباره این&amp;nbsp;اثر داستانی&amp;nbsp;گفت: این کتاب دربرگیرنده داستان&amp;zwnj;هایی است که روایت&amp;zwnj;هایی از زندگی امروزه با محوریت اجتماعی و عاطفی دارند و از زوایای دید متنوع روایت می&amp;zwnj;شوند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وی افزود: در این&amp;nbsp;مجموعه&amp;nbsp;25 داستان&amp;nbsp;گنجانده شده&amp;nbsp;که&amp;nbsp;اغلب دستمایه&amp;zwnj;هایی&amp;nbsp;اجتماعی و عاطفی دارند و&amp;nbsp;به طرح مسایل و دغدغه&amp;zwnj;های انسانی در مواجهه با موضوعات اجتماعی، عاطفی و سیاسی روز پرداخته&amp;zwnj;اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این داستان&amp;zwnj;نویس همچنین اضافه کرد: برخی از داستان&amp;zwnj;های این کتاب نیز در ارتباط با حاشیه&amp;zwnj;هایی تلخ از جنگ ایران و عراق نوشته شده&amp;zwnj;اند&amp;nbsp;و روایت&amp;zwnj;هایی از شرح حال&amp;zwnj;ها و دلمشغولی&amp;zwnj;های انسان&amp;zwnj;های مرتبط با مسایل جنگی دارند.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جزینی&amp;nbsp;همچنین این مجموعه را حاصل تمایل تازه&amp;zwnj;اش به تجربه&amp;zwnj;های جدید زبانی و تکنیک&amp;zwnj;محور در حیطه داستان&amp;zwnj;نویسی دانست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;laquo;کسی برای قاطر مرده گریه نمی&amp;zwnj;کند&amp;raquo;، &amp;laquo;مسافران اتاق شماره 17&amp;raquo;، &amp;laquo;مردها فقط در ساحل زنده می&amp;zwnj;مانند&amp;raquo;، &amp;laquo;سه راه مرگ&amp;raquo;، &amp;laquo;سرباز قمقمه&amp;zwnj;های خالی&amp;raquo;، &amp;laquo;زنی با کفش&amp;zwnj;های پاشنه بلند&amp;raquo; و &amp;laquo;ستارخان کسی را دوست ندارد&amp;raquo;، نام برخی داستان&amp;zwnj;های این مجموعه&amp;zwnj;اند که به زودی از سوی انتشارات ققنوس راهی بازار کتاب می&amp;zwnj;شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;</description>
      <link>http://jjazini.persianblog.ir/post/6</link>
      <author>محمدجواد جزینی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=366331&amp;postID=6023881</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-366331.post-6023881</guid>
      <pubDate>Tue, 28 Dec 2010 18:00:02 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>خبرانتشار کتابی درباره داستان‌های مینی‌مالیستی و پلیسی</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img style="margin: 15px; float: right;" src="http://images.persianblog.ir/357684_ed79TxwQ.jpg" alt="" width="126" height="190" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;h2 class="NewsTitle"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;به نقل ازسایت بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/h2&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;جزینی کتاب &amp;laquo;آشنایی با داستان&amp;zwnj;های مینی&amp;zwnj;مالیستی و پلیسی&amp;raquo; را بخشی از یک اثر مفصل پژوهشی در این زمینه دانست و گفت: این کتاب اثری آموزشی نیز به شمار می&amp;zwnj;آید که برای علاقمندان و در جهت آشنایی ایشان با ادبیات داستانی و انواع ژانرهای داستان کوتاه نوشته شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وی افزود: در ادامه انتشار این کتاب به صورت گام به گام، سلسله کتاب&amp;zwnj;هایی که احتمالا ده جلد خواهند بود، در حوزه &amp;laquo;داستان کودک و نوجوان&amp;raquo;، &amp;laquo;داستان رئالیسم جادویی&amp;raquo;، &amp;laquo;داستان جریان سیال ذهن&amp;raquo;، &amp;laquo;داستان اقلیمی&amp;raquo; و &amp;laquo;داستان مدرن و پست مدرن&amp;raquo;، برای آشنایی علاقمندان منتشر خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جزینی در بخش &amp;laquo;به جای مقدمه&amp;raquo; در این کتاب آورده است: &amp;laquo;مینی&amp;zwnj;مالیسم یک جریان انتقادی هنری بود که علیه مکتب ماکسی&amp;zwnj;مالیسم سامان گرفت. مینی&amp;zwnj;مالیست&amp;zwnj;ها در فشردگی و ایجاز تا آنجا پیش می&amp;zwnj;روند که فقط عناصر ضروری اثر، آن هم در کمترین، &amp;zwnj;ساده&amp;zwnj;ترین و کوتاه&amp;zwnj;ترین شکل باقی بماند..&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وی در بخش پایانی این مقدمه نوشته:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;laquo;در این کتاب کوشیده&amp;zwnj;ام بدون برخورد تجویزی، به بررسی تحلیلی ساختار داستان&amp;zwnj;های مینی&amp;zwnj;مالیستی و پلیسی بپردازم و روشن کنم که این شیوه&amp;zwnj;های داستانی چیست، از کجا آمده، چگونه شکل گرفته و در چه چیزی تحول ایجاد کرده است؟&amp;raquo;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;laquo;ریخت&amp;zwnj;شناسی داستان&amp;zwnj;های مینی&amp;zwnj;مالیستی&amp;raquo; و &amp;laquo;ریخت&amp;zwnj;شناسی داستان&amp;zwnj;های پلیسی&amp;raquo;، از دیگر بخش&amp;zwnj;های این کتابند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;laquo;آشنایی با داستان&amp;zwnj;های مینی&amp;zwnj;مالیستی و پلیسی&amp;raquo;، نوشته محمدجواد جزینی، پاییز امسال(89)، به شمارگان1000 نسخه از سوی انتشارات &amp;laquo;نیلوفر سپید&amp;raquo; منتشر شد. این کتاب 71 صفحه&amp;zwnj;ای با قیمت 1800 تومان ارایه می&amp;zwnj;شود. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://jjazini.persianblog.ir/post/5</link>
      <author>محمدجواد جزینی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=366331&amp;postID=6023870</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-366331.post-6023870</guid>
      <pubDate>Tue, 28 Dec 2010 17:57:20 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>حرفهای تازه ای درباره عشق</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نگاهی به مجموعه داستان "آمده بودی برای خداحافظی" نوشته میترا صادقی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img style="margin: 25px;" title="آمده بودی برای خداحافظی" src="http://www.khialekhab.com/wp-content/uploads/2010/06/%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-....jpg" alt="" width="223" height="350" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;همیشه خواندن داستان هایی که زن ها می نویسند من را به هراس می اندازد .هراس &amp;nbsp;و نگرانی از این &amp;nbsp;که تصور می کنم دنیای برآمده از جهان آنها ،مملو از کلیشه ها ، پیش فرض ها و شکواییه های احساساتی زنانه است. البته باید اعتراف کنم که بندرت گاهی ( البته فقط گاهی ) این تصور درست از آب در نیامده . یکی از همین استثنا ها ، مجموعه داستان "آمده بودی برای خداحافظی" نوشته &amp;laquo;میترا صادقی &amp;raquo;است&amp;nbsp; که به تازگی از سوی نشر ثالث منتشر شده است. این کتاب سیزده &amp;nbsp;داستان کوتاه دارد که هم به لحاظ فرم و هم به جهت درونمایه با آثا رقبلی نویسنده تفاوت بسیار دارد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&amp;laquo;صادقی&amp;raquo; نوشتن را با چاپ چند مجموعه&amp;nbsp; داستان برای کودکان و نوجوانان آغاز کرد. مجموعه هایی مثل "گهواره سبز" و "آفتاب مهربانی"که در واقع نوعی روایت معنوی را باز می گفت. &amp;nbsp;بعد ها درمجموعه هایی مانند "مثل صدای پرنده"، "بی من به بهشت نرو"، "صاحب شبهای مین"، "پرنده&amp;zwnj;های آبی مجنون" و ... به جنگ پرداخت .اما او در این &amp;nbsp;مجموعه به تجربه های تازهای در فرم و زبان رسیده است. &amp;nbsp;اگر چه مضمون اصلی اکثر داستانهای مجموعه "آمده بودی برای خداحافظی" مثل بسیاری از بانوان&amp;nbsp; داستان نویس ، درباره زنان است؛ اما زنانی که او به ترسم سیمای فراموش شده آنها می پردازد در روزگار امروز و در پیچ و خم تحولات معاصر برای دستیابی به آنچه می&amp;zwnj;خواهند داشته باشند و برای بدست آوردن آنچه از دست داده&amp;zwnj;اند در ستیزند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;داستان ها ی این مجموعه ساختاری واقع گرایانه دارند.و به لحاظ پرداخت.، صیقلی شدن زبان وپرداخت به گونه داستان های &amp;laquo;مینی مالیستی&amp;raquo; شباهت دارند.عشق کلید گشایش موقعیت های داستانی این مجموعه است.در برخی داستان ها ،این عشق در گذشته ای دور سامان گرفته وگاه نوستالوژی آن بازگومی شود.ودربعضی بزنگاه داستان در کوران یک عشق جلوه گر می شود. داستان &amp;laquo;آمده بودی برای خداحافظی&amp;raquo; که نام مجموعه نیز از آن گرفته شده &amp;nbsp;از دیدگاه زنی به نام &amp;laquo;اوین&amp;raquo; روایت می شود.او برای ملاقات&amp;nbsp; شوهرش&amp;nbsp; آمده که حال اسیر است.&amp;laquo; اوین&amp;raquo; خیلی زود یکی از آنها را می شناسد. شوان از دوستان خانوادگی سالهای دورش بوده . وگره مهم داستان شکل می گیرد. اگر چه داستان در یک پس زمینه پر خشونت جنگی شکل می گیرد خیلی زود بارقه های عاطفی داستان پدیدار می شود. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&amp;laquo; پترن &amp;raquo; داستان بر تضاد ها استوار است. این تضاد تنها در زمینه داستان خلاصه نمی شود. شخصیت داستان هم در یک مثلث عاشقانه قرار می گیرد.پیرنگ دائم در حال تغیر است.عنصر زبان هم در عاطفه ی داستان بی تاثیر نیست.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;داستان &amp;laquo; لابد زنی هنوز روی سنگ غسال خانه خواب است &amp;raquo; موقعیتی بسیار تازه وپرداختی بیاد ماندنی دارد.راوی داستان درانتظار مرگی سخت ووحشت بار قصه اش را از توی غسالخا نه برای ما باز می گوید.قصه ای که حکایت از پیش داوری وابهام دارد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;صادقی &amp;nbsp;در این مجموعه نشان می دهد اگر چه دغدغه اصلیش مسایل زنان معاصر است، امااین تمایل او را از پرداختن به عمده ترین رویداد های اجتماعی دور نمی کند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;جنگ اما همچنان بر داستان صادقی سایه دارد اگر چه در این مجموعه بیشتر تاثیر و پیامد آن را، در سالها ی دور تر از جنگ بازگو می شود ، اما همچنان بعنوان بن مایه ها داستانی او حضور دارد.داستان &amp;laquo; بانو &amp;raquo;،&amp;laquo; سفر به تاریکی &amp;raquo;،&amp;laquo;آمده بودی برای خداحافظی&amp;raquo;و...همین دستمایه را دنبال می کند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://jjazini.persianblog.ir/post/4</link>
      <author>محمدجواد جزینی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=366331&amp;postID=6023829</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-366331.post-6023829</guid>
      <pubDate>Tue, 28 Dec 2010 17:44:35 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>درچه زادگاه من</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt;شهر درچه&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt;با&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt;جمعیتی حدود چهل و سه هزارو دویست نفر در غرب شهر بزرگ اصفهان قرار گرفته است فاصله&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt;این شهر تا مر کز استان 15کیلومتر می باشدو مختصات 51 درجه و سی و سه دقیقه و 3&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt;ثانیه طول شرقی و 32 درجه و26 دقیقه و 45 ثانیه عرض شمالی واقع شده است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt;&amp;nbsp;این شهر از&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt;طرف شمال به جاده اصفهان-نجف آباد و از ضلع شرق به محدوده قانونی شهر اصفهان از طرف&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt;جنوب به اتوبان ذوب آهن و محدوده قانونی شهرستان فلاورجان و از غرب به روستای&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt;تیرانچی محدود می شود و ازنظر تقسیمات کشوری تابع شهرستان خمینی شهر میباشد و دارای&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt;آب و هوایی با تابستانهای معتدل و زمستانهای سرد است و میانگین دما حداقل 6 و&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt;حداکثر 30 درجه سانتیگراد می باشد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt;بارندگی در شهر درچه از جریانات مدیترانه ای&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt;متاثر می شود و بارش ها از آبان ماه شروع و تا اردیبهشت ماه ادامه دارد و میانگین&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt;بارندگی در طول سال بیش از 180 میلی متر است&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://jjazini.persianblog.ir/post/3</link>
      <author>محمدجواد جزینی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=366331&amp;postID=6023814</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-366331.post-6023814</guid>
      <pubDate>Tue, 28 Dec 2010 17:41:06 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>درباره محمدجواد جزینی</title>
      <description>&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;img style="vertical-align: middle;" title="محمدجواد جزینی" src="http://embafarsi.ir/images/jazini/jjazini.jpg" alt="" width="206" height="141" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;در سال 1344 در روستای درچه اصفهان به دنیا آمد. مدرک فوق دیپلم روانشانسی با گرایش تربیتی را از دانشگاه شهید بهشتی گرفت. در رشته ادبیات فارسی تا مقطع کارشناسی تحصیل کرد. او &amp;laquo;نویسندگی داستان کوتاه&amp;raquo; را به شکل غیر حضور در دانشگاه &lt;strong&gt;ics&lt;/strong&gt; آمریکا گذرانده است. او طراح استاندارد مهارتی داستان نویسی و مدیر نخستین هنرستان داستان نویسی ایران بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;آثار: &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;تابستان پر ماجرا / مجموعه داستان /&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;ایل بی سوار / مجموعه داستان /&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;آب باد آتش / مجموعه داستان /&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;داستان از حاشیه تا متن /مجموعه&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;کتاب خرمشهر / پژوهش&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;و....&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;بخشی از کتاب&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;باران سنگ می&amp;zwnj;بارید. صف مامورها پیش رفتند. سنگ&amp;zwnj;های که به نرده و سپرها می&amp;zwnj;خورد صدا می&amp;zwnj;کرد. چشم&amp;zwnj;هایم سوخت. از دور پشت جایی که توده سفید رنگ دیگری از زمین بر می&amp;zwnj;خاست، اتوبوسی در آتش می&amp;zwnj;سوخت.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;مامورها عقب رفتند. کسی که بیسیم دستش بود سرش شکسته بود انگار. از میان انگشتان دستی که روی سرش بود خون بیرون می&amp;zwnj;سرید. مردهایی که با پارچه صورت&amp;zwnj;هایشان را بسته بودند، ریختند توی میدان.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;باران سنگ و تیر بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;زنی عکس می&amp;zwnj;گرفت با کیف بزرگی که روی شانه&amp;zwnj;اش بود. آن&amp;zwnj;های که صورت&amp;zwnj;هشان بسته بودند، نعشی را روی دست&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;آوردند. مردی با کفش&amp;zwnj;&amp;zwnj;های کتانی شلوار بی&amp;zwnj;رنگ و پیراهنی که انگار آبی بود. آبی روشن.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://jjazini.persianblog.ir/post/2</link>
      <author>محمدجواد جزینی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=366331&amp;postID=5999108</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-366331.post-5999108</guid>
      <pubDate>Thu, 23 Dec 2010 19:48:18 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
